برای خودم و تنها عابر این صفحه

درخواست حذف این مطلب

وقتی با نوشتن هم غریبه می شوی دیگر انگار تو را به یک جهان دیگر پرتاب کرده اند جهانی که حتی با خودت هم آنجا غریبه ای 

وقتی حتی انگشتان دستت هم از قلم و نوشتن و تایپ فراری اند یعنی باری عظیم درحال ویران وجود توست  

برای منی که نوشتن همدم روزها و سالهای متمادی وجودم بوده ننوشتن و نتوانستن استرسی بزرگ تر دارد چون لغات ساده را هم گم کرده ام انگار  

گاهی حتی از نوشتن هم بیزار می شوم چون فکر میکنم مقصر است مقصر همه حجم تنهایی های من...  مقصر است که من را به تنهایی هایم دلخوش و آرام کرده  

و بارها به این می شم که آیا نوشتن و یا حضور مجازی پرکننده حضور فیزیکی آدمهاست؟ خصوصا در این دنیای تکنولوژی و وسایل ارتباط جمعی و پر از فالوور و لایک و استیکر ... 

اصلا نمی فهمم نسلی را که دغدغه شان همین حضور مجازی و ارتباطاتت دورادوری است که در یک اتاق دربسته شاید تنها نشسته باشند و توهم ارتباط بزنند 

از فضای مجازی گریزان نیستم و شاید حتی به نوعی معتاد این فضا هم بوده باشم اما دغدغه ام در این گشت و گذار های مجازی گذران تنهایی و وقت هایی است که شاید می شد با دوستی رو در رو تجربه اش کرد و متوجه گذر ثانیه ها هم نشد. نه این چرخ زدن های مجازی که هر لحظه اش برای من چک ثانیه هاست که چقدر دیگر از زمانم گذشته است   و کاستن از استرس بودن در دنیای واقعی ..... 

سکوتم آدم می خواهد  حضور واقعی آدمها را و امنیت  و لذت بودنشان ولی خسته ام از کندو کاو دنیای آدمیان خسته ام از خودم و دنیای درونم و خودم را یارای منجی گری ام نیست